part35

چند دقیقه بعد از پایان رقص، جونگکوک و ا/ت کنار هم نشسته بودند. صدای همهمه‌ی مهمان‌ها کم کم در فضای بار کم شد، این لحظه، کنار جونگکوک نشسته. همه چیز به سرعت تغییر کرده بود.
جونگکوک نگاهش فقط روی ا/ت بود گفت:
— حالا که دیگه همسرم شدی، دیگه نمی‌تونی از دست من فرار کنی.
ا/ت یک لحظه سکوت کرد. قلبش می‌زد، اما در عین حال از این که این اتفاقات خیلی سریع پیش اومده بود، گیج شده بود. نگاهش رو به جونگکوک دوخت و با صدایی لرزان جواب داد:
— این چه نوع بازی‌ایه که تو می‌کنی؟ من هیچ وقت خودم رو توی چنین موقعیتی نمی‌دیدم.
جونگکوک لبخندی سرد زد و با صدای آرومتر گفت:
— اینش به تو مربوط نیست چه بازی اینو بدون تو فقط یه قسمت از این بازی هستی.
جونگکوک به هیچ‌وجه نمی‌خواد تسلیم بشه.
— پس یعنی این قراره زندگی من باشه؟ تو همه‌چیز رو برام تحمیل کردی.
جونگکوک به آرامی سرش رو تکون داد و جواب داد:
— زندگی همیشه انتخاب‌هایی میده ، دیگه راهی برای برگشتن نیست.
ا/ت نفس عمیقی کشید و به تهیونگ نگاه کرد که هنوز با دوربین گوشی در حال فیلم‌برداری از اون‌ها بود. او نمی‌خواست که چیزی بیشتر از این بگه، چون می‌دونست اگر چیزی بگه، ممکنه بیشتر از این وضعیت بدتر بشه.

جونگکوک همچنان با نگاهش از ا/ت دست نمی‌کشید. این نگاه پر از بی‌رحمی و در عین حال، یه جوری هم توی اون چشم‌ها احساسات پنهان شده بود. جونگکوک بیشتر از همه چیز از نگاه‌های ا/ت لذت می‌برد. چون می‌دونست که هنوز می‌تونه کنترل او رو داشته باشه.
، میا به آرامی وارد شد و کنار ا/ت نشست. اون هنوز می‌تونست نگرانی رو توی چشمان میا ببینه، ولی چیزی نمی‌گفت. میا فقط به ا/ت نگاه کرد و با لحنی آروم گفت:
— هر تصمیمی که بگیری، من پشتت هستم.
ا/ت سرش رو پایین انداخت و به دست‌هایش نگاه کرد. این لحظه‌ها خیلی پیچیده شده بود. زندگی‌ای که قبلاً برای خودش می‌خواست، حالا با انتخاب‌های پیچیده‌ای روبه‌رو بود که هیچ راه ساده‌ای براش نداشت.
جونگکوک با حرکتی سریع دستش رو به سمت ا/ت برد و گفت:
— من هیچ وقت اجازه نمی‌دم که تو از دست من فرار کنی. حالا که تو رو پیدا کردم، دیگه هیچ‌چیز نمی‌تونه بین ما باشه.
و همونطور که حرفش رو می‌زد، نگاهش رو به تهیونگ دوخت و گفت:
— تهیونگ، فیلم رو تموم کن. وقتشه که همه بفهمن این بازی چطور تموم میشه.
تهیونگ در حالی که از دوربینش نگاه می‌کرد، سرش رو تکون داد و گفت:
— همه چیز ضبط شده. منتظرم تا بازی تموم بشه.
دیدگاه ها (۰)

part36

لباس ا/ت انگشتر شون لباس جونگکوک

part34

part33

سناریو هنتای از زوهاکوتنپارت ۲ زوهاکوتن : برای اون شب معذرت ...

꧁ 𝘿𝙖𝙧𝙠 𝙡𝙞𝙛𝙚 ꧂𝙥𝙖𝙧𝙩⁵⁸جونگکوک: خودت متوجه خطایی که کردی شدی.......

چندشاتی جونگکوک(پارت۴)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط